دین جاویدان
قالب وبلاگ

شباهت‌های زندگی یوسف زهرا علیه السلام و یوسف قرآن علیه السلام

 

زندگی یوسف زهرا نیز از چند جهت با زندگی یوسف یعقوب قابل تطبیق است؛ اگر چه از جهاتی دیگر متفاوت است. در اینجا به برخی از وجوه شباهتشان اشاره می‌کنیم:

1. غیبت

 

 

فرزندان یعقوب که (برادران نامادری یوسف علیه السلام) بودند، ظالمانه و ناجوانمردانه یوسف را در چاه تنهایی غایب ساختند. یوسف زهرا نیز از جور و ستم بنی عباس که پسرعموهای او بودند، از نظرها غایب شد.

 

اگر غیبت یوسف، به تقدیر الهی، زمینه‌ای بود، تا روزی نجات دهنده مردم مصر و فرزندان یعقوب از گرسنگی و بیچارگی باشد؛ غیبت یوسف زهرا علیه السلام نیز زمینه‌ای است تا منجی همه اهل زمین از فساد و ظلم و تبعیض باشد.[40] طولانی شدن غیبت یوسف شد برادرانش، پدرشان را به سبب گریستن بر یوسف سرزنش‌کنند.[41] در غیبت امام زمان نیز طولانی شدن غیبت، سبب خواهد شد جاهلان گویند: ما را به آل محمد نیازی نیست.[42]

 

از امام باقر نقل شده است که فرمود:

 

صاحب این امر، چهار روش از چهار پیغمبر دارد؛ روشی از موسی و روشی از عیسی و روشی از یوسف... اما از یوسف، غیبت او از میان خاندانش است، تا آن‌جا که آنان را نشناسد و و آنان هم او را نشناسند ... .[43]


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

چکیده

بین یوسف زهرا علیها السلام با یوسف نبی علیه السلام شباهت‌های فراوانی درجمال صورت و حسن سیرت (مانند عصمت، صداقت، قدرت، مکانت، صبر وتقوای الهی و مدیریت) و فراز و نشیب‌های زندگی (مانند غیبت، تنهایی،غربت، ناشناخته‌بودن در برهه‌ای از زندگی میان مردم، دستگیری از محرومان و شفابخشی بیماران و نابینایان، ایجاد حکومتی پر از رحمت عدالت؛ گرچه تمایزی نیز دارند، وگسترش عدالت وگستراندن سفره رحمت وجود دارد.

در این مقاله به پاره‌ای از این شباهت‌ها و تمایزات اشاره می‌شود.

مقدمه

اللهمَ ارنی الطّلعة الرّشیدة و الغرّة الحمیده و اکحل ناظری بنظرةٍ منّی الیه و عجّل فرجه و سهل مخرجه و  أوسع منهجه و اسلُک بی‌محجته و انفذ أمره و اشدد أزره

؛[1] خدایا! آن جمال با رشادت و آن رخسار روشن‌جبین ستوده را نشانم ده و تماشای او را سرمه چشمم کن، فرجش را تعجیل، آمدنش را آسان و راهش را گشاده کن و مرا رهروی این راه گردان، امرش را نافذ و پشتش را ]به نیروی خویش[ محکم گردان.

خدای سبحان، دربارة قرآن معظمش می‌فرماید: (و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلّشیء و هدی و رحمةً و بشری للمسلمین).[2] ما بر تو کتابی فرستادیم که بیان کننده هر چیزی است و هدایت و رحمت و بشارتبرای مسلمانان است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۸:۳۸ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]
بر اساس کرامت ثبت شده در دفتر ثبت کرامات مسجد مقدس جمکران

شناسنامه کرامت

موضوع کرامت: رفع مشکل نازائى و بچه دار شدن

منبع کرامت: دفتر ثبت کرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمکران، شماره 313

مشخصات: خانم ز - ع، اهل ساوه، خانه دار

زمان کرامت: حدود سال 1376

مکان کرامت: مسجد مقدّس جمکران

تاریخ ثبت کرامت: 1377

اسناد و مدارک: رادیوسکوپى، رادیوگرافى، آزمایش اسپرم، رادیولوژى، اولتراسونوگرافى.

زیر نظر پزشکان متخصص: وندى، شیوعى، مهاجرى، جاویدى، احمدى

اظهار نظر پزشکى:

با عنایت حضرت حق باردارى اتفاق افتاده است.

خلاصه کرامت:

تا هفت سال انتظار بچه را مى‏کشیدیم و در عین حال با مراجعه به دکترهاى مختلف و استفاده داروهاى گوناگون بالاخره از درمان ناامید شدیم. به همسرم گفتم: حالا که جواب رد مى‏دهند بیا به مسجد مقدّس جمکران برویم و از حضرت صاحب‏الزمان‏علیه‏السلام بخواهیم.

با عنایتى که شب تولد حضرت زهرا علیهاالسلام به من شد و با استمرار آمدن به مسجد مقدّس جمکران، بحمداللَّه امام زمان علیه‏السلام عنایت فرمودند و خداوند فرزندى به ما عطا کرد.

شرح واقعه از زبان خانم ز - ع:

در سال 1367که ازدواج کردم، مانند تمام زوج‏هاى جوان منتظر هدیه‏اى از طرف خداوند بودیم تا گرماى زندگیمان را دو چندان کند، ولى بعد از هفت سال انتظار و مراجعه به دکترهاى مختلف و استفاده از داروهاى گوناگون، سال گذشته با ناامیدى کامل، از مراجعه مجدد به پزشکان مأیوس شدیم. بعد از عاشوراى حسینى بنده به همسرم گفتم:

«حالا که دکترها به ما جواب رد داده‏اند، بیا به مسجد مقدس جمکران برویم و به امام زمان علیه‏السلام متوسل شویم».

از همان موقع شروع کردیم هر هفته، شبهاى چهارشنبه به مسجد آمدیم، سه هفته بود که به جمکران آمده بودیم و هر بار با توسل به آقا حجة ابن الحسن علیه‏السلام از حضرت حاجتمان را طلب مى‏کردیم.

یک هفته قبل از تولد حضرت زهرا علیهاالسلام خواب دیدم:

شوهرم آمد و مرا صدا کرد و گفت: آقا سیدى شما را کار دارند. وقتى بیرون آمدم، سیدى را دیدم، ایشان به من فرمودند:

این قدر گریه و زارى نکن، صبر کن حاجتت را مى‏دهیم.

گفتم: من جواب این و آن را چه بدهم؟

تا سه مرتبه فرمودند: حاجتت را مى‏دهیم.

شب ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام منزل خواهر شوهرم جشن بود، من در آنجا هم خیلى ناراحت بودم، گریه مى‏کردم.

شب بعدش هم به جمکران آمدیم و باز خیلى گریه کردم، وقت سحر خواب دیدم: «آقا امام زمان علیه‏السلام آمدند و یک پارچه سبزى در دامن من گذاشتند. عرض کردم: این چیست؟ فرمودند: بازش کن!

من پارچه را باز کردم، دیدم داخل پارچه، بچه‏اى زیباست، من او را به صورتم چسبانده بودم و مى‏بوسیدم».

از خواب بیدار شدم، فهمیدم که حضرت حاجتم را عنایت فرموده‏اند. وقتى هم که مى‏خواستم زایمان کنم، باز آقا را در خواب زیارت کردم.

بعد از آن با اینکه باردار بودم و همه مى‏گفتند: به مسجد نرو! ولى بنده مرتب به جمکران مى‏آمدم و هفته چهلم مصادف با شب عید نوروز بود که به این مکان مقدّس مشرّف مى‏شدم.

اگر درمان درد خویش مى‏خواهى بیا اینجا

دوا اینجا، شفا اینجا، طبیب دردها اینجا

دکتر غلامرضا باهر و دکتر محسن توانانیا، از اعضاء هیئت پزشکى دار الشفاء حضرت مهدى علیه‏السلام در رابطه با عنایت مذکور مى‏گویند:

«بررسى‏هاى پزشکى آقاى ص و خانم ع که تا هفت سال بعد از ازدواج، صاحب فرزندى نشده بودند، به نظر مى‏رسد که مشکل عینا مربوط به آقاى ص بوده است که معمولا در مواردى که مسأله به این نحو باشد جواب درمان مشکل‏تر مى‏باشد، به همین دلیل ظاهرا درمان قطع بوده و بعد از مدتى به طور خود به خود با عنایت حضرت حقّ باردارى اتفاق افتاده است».

 
 
[ یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

زوجیت به معنای دو تا بودن ، نر و ماده بودن می‌آید و قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء اشاراتی کرده است. این آیات عبارتند از :
« و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشی اللیل النهار ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون»[1]
« و از هر گونه میوه‌ای در آن [زمین] جفت جفت قرار داد. روز را به شب پوشاند قطعا در این [امور] برای مردمی که تفکر می‌کنند نشانه‌هایی وجود دارد» و همین مضمون در آیه 52 سوره رحمن و 53/ طه آمده است.
« اولم یروا الی الارض کم انبتنا فیها من کل زوج کریم ان فی ذلک لأیة‌»[2]
«مگر در زمین ننگریسته‌اند که چقدر در آن از هر گونه جفت‌های زیبا رویانیده‌ایم، قطعا در این [هنرنمایی] عبرتی است.» و همین مضمون در سوره حج /5 ـ لقمان /10 ـ ق/7 ـ طه /53.
« سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لایعلمون»[3]
«پاک [خدایی] که از آنچه زمین می‌رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمی‌دانند ، همه را نر و ماده گردانیده است.»
« و من کل شیء خلقنا الزوجین لعلکم تذکرون»[4]
« و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده ] آفریدیم ، ‌امید که شما عبرت گیرید.»
برخی نیز به این آیه برای اثبات زوجیت اتم (الکترون و پرتون) استناد کرده‌اند[5].
« و هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها»[6]
« اوست آن کسی که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد».
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

یکی دیگر ازاسراری که قرآن مجید چهارده قرن پرده از روی آن برداشته وجود قاره دیگری است که قرنها بعد از نزول این آیه شریفه کشف گردید در سوره الرحمن آیه هفدهم چنین می‌خوانیم که: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ "او پروردگار هر دو مشرق و پروردگار هر دو مغرب است."

این آیه چندین قرن، تمام ذهن و افکار مفسرین را به خود مشغول ومتوجه ساخته بود که منظور از دومشرق و دو مغرب چیست؟ بعضی از آنان می‌گفتند: مراد از دو مشرق و دو مغرب یک مشرق و مغرب آفتاب و دیگری مشرق و مغرب ماه می‌باشد و بعضی دیگراین آیه را بر دو مشرق و مغرب تابستان و زمستان حمل می‌نمودند. اما ظاهرا این آیه به وجود یک قاره دیگر اشاره می‌کند که درسطح دیگر زمین قرار گرفته است که لازمه غروب آفتاب از قاره ما، طلوع و تابیدن آن برهمان قاره دیگر است. دلیل این مطلب آیه سی و هشتم سوره زخرف می‌باشد که می‌فرماید: "ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود،چه بد همنشینی بودی!"
چون ازاین آیه استفاده می‌شود که فاصله بین دو مشرق دورترین فاصله محسوس برای بشر می‌باشد بنابراین، ممکن نیست که منظور از دو مشرق و مغرب درآیه قبلی مشرق و مغرب آفتاب و ماه و یا مشرق و مغرب تابستان و زمستان باشد زیرا مسافت درمیان اینها دورترین مسافت محسوس نیست، بناچار باید منظور از مسافت دومشرق که طولانیترین مسافت باید باشد، همان مسافت میان مشرق و مغرب است زیرا مغرب قاره ما نسبت به طرف دیگر زمین مشرق نامیده می‌شود.
بنابراین، آیاتی که درآنها لفظ مشرق ومغرب به طور مفرد ذکرشده، منظور نوع مشرق ومغرب است، مانندآیه شریفه "ولله المشرق والمغرب" و درآیاتی که کلمه مشرق و مغرب به صورت تثنیه (مشرقین) آمده است و آیاتی که درآنها لفظ مشرق ومغرب بطور جمع (مشارق، مغارب) آمده است، منظورمشرقها و مغربهای تمام شهرها ونقاط کره زمین می‌باشد که در اثر اختلاف افقها بوجود می‌آید.

[ سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٧:٢٤ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

قران به روشنی از زندگی برخی از موجودات در سایر سیاره ها خبر داده است.در قران کریم ایات متعددی است که به روشنی به وجود موجودات زنده دیگری غیر از موجودات زمین اشاره میکند.

 

به چند ایه ازقران در این زمینه توجه کنید.

در سوره شوری می فرماید.

وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ ﴿29﴾

و از نشانه‏هاى [قدرت] اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [انواع] جنبنده در میان آن دو پراکنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست

در  سوره الرحمن میفرماید.

یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ ﴿29﴾

هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست مى‏کند هر زمان او در کارى است

در سوره الاسرا میفرماید.

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا

﴿44﴾

آسمانهاى هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح مى‏گویند و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش تسبیح او مى‏گوید ولى شما تسبیح آنها را درنمى‏یابید به راستى که او همواره بردبار [و] آمرزنده است

 

 

[ پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

با نظر به کتب مقدسه ادیان و مذاهب مختلف جهان، به این حقیقت می‌توان دست یافت که اعتقاد به مصلحی که در آخر الزمان ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد نماید، یک اعتقاد – عمومی و جهانی است و همه پیامبران از طرف خداوند به امت خود مژده ظهور مصلحی غیبی را داده‌اند از این جهت پیروان این ادیان در انتظار آن مصلح به سر برده و آرزوی ظهور او را دارند.

وجود مصلح جهانی از اعتقادات چهار دین بزرگ جهان یعنی اسلام و مسیحیت و یهود و زرتشت است و اختصاص به اسلام ندارد و ادیان دیگر نیز به مصلح و منجی اعتقاد دارند و در سرتاسر کتب مقدسه از صلح و امنیت و حکومت دینی بر جهان، در آخر الزمان خبر داده شده است.

در اینجا ما به بررسی دین مسیحیت پیرامون مصلح آخر الزمان می‌پردازیم از اینرو کلماتی از کتاب مقدس که صفات و خصوصیات مصلح جهانی را بیان کرده و نشان دهنده اعتقاد آنان به مصلح و منجی است نقل می‌نماییم.

مسیحیان معتقد به ((بازگشت مسیح))[1] هستند. در مسیحیت، در عهد جدید نجات دهندگی به حضرت عیسی نسبت داده شده است، زیرا او مأمور شده است که امت خویش را از گناه نجات بخشد. مسیحیان با تعابیر زیادی از آمدن مصلح جهانی خبر داده‌اند، گاهی از آن به ((ملکوت خدا)) تعبیر می‌کنند. از الفاظی همچون شیلو، روح راستین، پسر انسان نیز بارها در آیات انجیل برای بیان دوره آخر الزمان استفاده گردیده است.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٦:۳۳ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

نوشته : شیخ محمد متولی الشعراوی
{موج من فوقه موج} [ سوره نور، آیه 40]
امواج عظیمی که بر فراز آن امواج عظیم دیگری قرار گرفته...
«... این حقیقتی است آشکار که امروزه از سوی بسیاری از ایستگاه های مطالعاتی دریا و عکسبرداری بوسیله ماهواره ها به اثبات رسیده است.»
گوینده این سخنان یکی از اقیانوس شناسان آلمانی است.
وقتی با او صحبت می کردم اظهار داشت:
با پیشرفت علم، نیازی به دین نیست...
اما وقتی آیاتی از قرآن را شنید، با شگفتی اظهار داشت:
امکان ندارد این سخنان انسان باشد...
پروفسور «دوگارو» یکی دیگر از اقیانوس شناسان در مورد آنچه علوم جدید از آیه:
{أو کظلمات فی بحر لجّیّ یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض إذا أخرج یده لم یکد یرئها و من لم یجعل الله له نور فماله من نور} [ سوره نور، آیه 40]
(یا (اعمال آنان) بسان تاریکیهایی در دریای ژرف مواجی است که امواج عظیمی آن را فرا گرفته باشد و بر فراز آن امواج عظیم، امواج عظیم دیگری قرار گرفته باشد و بر فراز امواج ابرهای تیره خیمه زده باشند. تاریکیها یکی بر فراز دیگری جای گرفته، هرگاه (مسافر دریا) دست خود را بدر آورد ممکن نیست که آن را ببیند و کسی که خدا نوری بهره او نکرده، او نوری ندارد.)
به آن رسیده است، اذعان می دارد:
در گذشته به علت نبودن وسایل غواصی، کسی نمی توانسته بیشتر از بیست متر در عمق دریا برود. لذا از زیر آب اطلاعات زیادی نداشته اما امروزه با بکارگیری وسایل و ابزار مدرن می توان تا عمق دویست متر به راحتی به زیر آب رفت.
در این عمق، تاریکی مطلق حکمفرما است.
آیه کریمه می گوید: {بحر لجیٍ} یعنی: دریای ژرف و امروزه اکتشافات جدید در واقع تصویری از آیه {ظلمات بعضها فوق بعض} (تاریکیها یکی بر فراز دیگری) ارائه نموده و آن را تفسیر کرده است.
در واقع رنگها دارای هفت طیف اند، که عبارتند از : آبی، زرد، سبز، پرتقالی (نارنجی پررنگ)، قرمز... با فرو رفتن در آب، رنگها یکی بعد از دیگری ناپدید می شوند. با از بین رفتن هر یک از آنها بر تاریکی در عمق آب افزوده می شود. ابتدا رنگ قرمز از بین می رود، سپس نارنجی، زرد و... تا اینکه در عمق دویست متری رنگ آبی از بین می رود. با ناپدید شدن هر رنگ، مقداری بر تاریکی افزوده می شود تا اینکه در عمق دویست متری تاریکی مطلق حکمفرما می گردد. و این قسمت آیه در واقع اشاره به همین مطلب دارد.
اما در مورد این فرموده خداوند متعال که می فرمایند: { موج من فوقه موج} (امواج عظیمی که بر فراز آن امواج عظیم دیگری قرار گرفته) علم نوین ثابت کرده است که میان لایه سطحی و زیرین آب فاصله وجود دارد و این فاصله و جدایی بوسیله امواج پر شده اند. امواج لایه زیرین که تاریک هستند دیده نمی شوند اما امواج فوقانی قابل رویتند و گویا امواج بر هم انباشته شده و موج بر روی موج قرار دارد!
این حقیقتی علمی و کاملا روشن است و در واقع آنچه که قرآن قبل از بوجود آمدن وسایل و ابزار مدرن اقیانوس شناسی که موجب بدست آمدن برخی اطلاعات می گردد به روشنی و وضوح بدان اشاره داشته دلیلی بر اعجاز دین مبین اسلام است. به همین دلیل است که پروفسور دوگارو در مورد این آیات می گوید: ممکن نیست این جزو اطلاعات و علم بشری باشد!
بر گرفته از حقیقت دنیا

منبع:تبیان همدان

[ دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٧:٤۱ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

 

توجه به نکات زیر، اهمیت نقش دین در زندگى انسان را آشکارتر مى نمایاند:
1. دین ، انسان را به یک فلسفه حیات ، مسلح مى کند و به عقل وى روشنگرى لازم را مى بخشد. دین براى یک فرد، نقشى را ایفا مى کند که قطب نما براى یک کشتى ، و در دریاى زندگى ، جهت و راهنمایى در اختیار او مى نهد.
2. دین بر اراده انسان تاءکید مى نهد؛ آن را تقویت و فرد را کمک مى کند تا به فرمان هاى عقل گردن نهد.
3. دین ، نیازهاى اساسى روح ، به ویژه نیاز به عشق و جاودانگى را تحقق مى بخشد.میساک که در دفاع از ارزش هاى دین از لحاظ روان شناختى مطالب یاد شده را مورد توجه قرار داده است ، اعتقاد دارد که : از این مساعدت ها، آرامش روح ، سازگارى معنوى و قدرت مقاومت در برابر خطرهاى اخلاقى به وجود مى آید.

کارل گوستاویونگ  از دیگر دانشمندان غربى در تبیین جایگاه دین در زندگى انسان ها چنین مى گوید: در میان همه بیمارانى که در نیمه دوم حیاتم با آن ها مواجه بوده ام ... یکى هم نبوده که مشکلش در آخرین وهله چیزى جز یافتن یک نگرش دینى نسبت به حیات باشد. با اطمینان مى توان گفت که همه آن ها از آن رو احساس بیمارى مى کرده اند که چیزى را که ادیان زنده هر عصر به پیروان خود، عرضه مى دارند از دست داده اند و هیچ یک از آنان قبل از باز یافتن بینش دینى خود، شفاى واقعى نیافته است .

گرفته شده از کتاب چرا نماز بخوانیم

برای مشاهده کتاب کلیک کنید 

[ یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

در ایات ٣و ۴ سوره قیامت میخوانیم :

أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ ﴿3﴾

آیا انسان مى‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد

بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ ﴿4﴾

 

آرى قادریم که حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب کنیم

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکیه گاه و چیزیکه بنوعی و بنحوی به آن تکـیه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، یعـنی هـمان قسمتی که در تصویر می بینیم اطلاق شده، به اعتبار اینکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکیه می کند").

نکـتـه آیه: سرانگشتان وضعیت خاصی دارند

 

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان یافت که نمودار سرانگشتان آنها نظیر هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از یک تخم درست می شوند نیز نمودار سرانگشتان آنها دقیقاً یکی نیست ولی تمیز دادن آنها دقت و بررسی زیادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چیزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اینکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به این معنی نیست که آفرینش سرانگشتان سخت تر و پیچیده تر از اندامهای دیگر است، بلکه به این معنی است که سرانگشتان چیزِ خاصی دارند و در آینده کشف میشود و آیه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعیت سرانگشتان پی برد.

 

[ شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

 

برگرفته از کتاب : نشانه هاى ظهور
بحثى مفصل در روایات اهل بیت سلام اللّه علیهم اجمعین در کتب معتبره عنوان شده است که آیا حجج الهى و ائمه معصومین سلام اللّه علیهم اجمعین به تمام حوادث و آنچه که پیش مى آید و در گذشته روى داده و یا در آینده انجام مى شود عالم هستند یا خیر؟ براى روشن شدن این حقیقت و به ویژه اینکه آیا وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفداء علم به وقت ظهور خود دارند یا نه ، از بیانات رسیده از ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین استفاده مى کنیم .
امام باقر و علم رسول اکرم و سایر انبیاء علیهم السلام
ابى بصیر از حضرت باقر علیه السّلام از کیفیت علم رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى پرسد. آن حضرت مى فرمایند:
سئل على علیه السّلام عن علم النبى صلى الله علیه و آله فقال : علم النبى علم جمیع النبیین و علم ما کان و ما هو کائن الى قیام الساعة ثم قال والذى نفسى بیده انى لاعلم علم النبى صلى الله علیه و آله و علم ما کان و ما هو کائن فیما بینى و بین قیام الساعة .

سؤال شد از على علیه السّلام از علم پیامبر صلى الله علیه و آله ، فرمود: علم پیامبر یعنى علم همه انبیاء (یعنى علم همه انبیاء در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله عالم به ماکان و مایکون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه که اکنون در دست اقدام است و کارهایى که در آینده انجام مى گیرد) تا روز قیامت . قسم به خداوندى که جانم در کف قدرت اوست که من (على علیه السّلام ) همه دانشهاى رسول معظم صلى الله علیه و آله را مى دانم و از آنچه که در گذشته در دنیا رخ داده و هرچه که اکنون در دست اقدام است و امورى که در آینده عملى خواهد شد عالم هستم .

این است شاءن علمى امام علیه السّلام ، و طبق مدارک قطعیه این مقام به امر خداوند و رسول مکرمش امروز (زمان غیبت ) اختصاص به حضرت بقیة الله روحى له الفداء دارد. بنابراین ، چگونه ممکن است کسى که وارث علوم همه انبیاء و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین است و علم ماکان مایکون و ماهو کائن را دارد از مهمترین مساءله حیاتى خویش (یعنى روز ظهور و قیامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و کلا، بلکه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نباید گفته شود؛ لذا فرمودند
((لانوقت ))، یعنى روز و وقت ظهور را تعیین نمى کنیم .

[ شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

جوان مى گوید:

«به دلیل مسمومیّت، چند روزى در بیمارستان نمازى شیراز بى هوش بودم. پزشکان از مداواى من قطع امید کرده بودند. برادرم که در آن لحظات کنار تخت من بود، مى گفت: دیدم که خط صافى روى صفحه اى که نوار قلب را نشان مى داد، ظاهر شد.

او گریه مى کند و خود را روى من مى اندازد. دکترها او را از اتاق بیرون مى برند و دستگاه ها را از بدن من جمع مى کنند. آنها مى خواستند جنازه ام را تحویل دهند که ناگهان آثار حیات در من ظاهر مى شود: قلبم شروع به کار مى کند و فشار خون از 3 به 10 مى رسد. پزشکان سریعاً مرا براى دیالیز و تصفیه خون به بیمارستان سعدى و صحرایى مى برند. عقیده پزشکان بر این بود که اگر دیالیز هم مى شدم، باز هم معلوم نبود که زنده بمانم، اما من زنده شدم.

عمه ام که زن مؤمن و با تقوایى است و همیشه ائمه معصومین(علیهم السلام)را در خواب مى بیند و 79 سال هم سن دارد، موقعى که حال من خیلى بد بود و خبر مردن مرا برایش برده بودند، همان شب در خواب امام زمان(علیه السلام)را مى بیند که حضرت فرموده بودند: نترسید و ناراحت نباشید که ما شفاى جوان شما را از خدا خواسته ایم. خدا جوان شما را شفا خواهد داد.

عمه ام از خواب بیدار مى شود و بوى عطر آقا را استشمام مى کند و به افراد فامیل خبر شفاىِ مرا مى دهد. ابتدا همه او را مسخره مى کنند، ولى بالاخره معجزه به وقوع مى پیوندد. من نیز بعد از این معجزه براى قدردانى به مسجد جمکران مشرف شدم».

[ سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

 در ایه ٣٢ انبیا می خوانیم: و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آیاتها معرضون ،و آسمان را سقفى محفوظ[بر فراز زمین]قرار دادیم،که اینان از نشانه‏هاى آن روى گردانند».

گرد زمین را پوشش هوایى ضخیمى فرا گرفته،که عمق آن به 350 کیلومترمى‏رسد.هوا از گازهاى‏«نیتروژن‏»-به نسبت 03/78 درصد و«اکسیژن‏»به نسبت‏99/20 درصد و اکسید کربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهاى دیگر به‏نسبت 94/0 درصد ترکیب یافته است.این پوشش هوایى با این حجم ضخیم و بااین نسبت‏هاى گازى فراهم شده در آن،هم چون سپرى آسیب ناپذیر،زمین را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏هاى آسمانى که به حد وفور  به سوى زمین مى‏آیند و ازهمه اطراف،تهدیدى هول ناک براى ساکنان زمین به شمار مى‏روند،حفظ کرده‏زندگى را بر ایشان امکان پذیر مى‏سازد.

فضا انباشته از سنگ‏هاى پراکنده‏اى است که بر اثر از هم پاشیدگى ستاره‏هاى‏متلاشى شده به وجود آمده‏اند.از این سنگ‏ها به صورت مجموعه‏هاى بزرگ وفراوانى پیرامون خورشید در گردشند و روزانه تعداد زیادى از این سنگ‏ها موقع‏نزدیک شدن به کره زمین به وسیله نیروى جاذبه به سمت زمین کشیده مى‏شوند.این‏سنگ‏ها برخى بزرگ و برخى کوچک و با سرعتى حدود(60-50) کیلومتر در ثانیه‏به سوى زمین فرود مى‏آیند،که سرعتى فوق العاده است.ولى هنگامى که وارد لایه‏هوایى مى‏شوند در اثر سرعت زیاد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا،داغ شده شعله‏ور مى‏شوند و در حال سوختن یک خط نورى ممتد به دنبال خود ترسیم‏مى‏کنند و به سرعت محو و نابود مى‏شوند که به نام شهاب سنگ شناخته شده‏اند.

برخى از این سنگ پرتاب‏ها آن اندازه بزرگ‏اند،که از لایه هوایى گذشته،مقدارى ازآن به صورت سنگ‏هاى سوخته با صداى هول ناکى به زمین اصابت مى‏کند.

این خود از آثار رحمت الهى است که ساکنان زمین را از آسیب پرتاب‏هاى‏آسمانى فراوان در امان داشته و پوششى بس ضخیم آنان را از گزند آفات‏گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنین نبود،امکان حیات بر روى کره زمین‏میسر نبود.علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه ازن از اهمیت‏بالایى‏برخوردار است.این لایه که در اثر رعد و برق به وجود مى‏آید،زمین را در برابرپرتوهاى مضر کیهانى محافظت مى‏کند.اگر این لایه نبود حیات روى زمین ممکن‏نمى‏شد.که تفصیل آن در جاى خود آورده شده است.پس هم واره باید گفت:سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین

[ سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٧:۱۳ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم (ع )است :  

حمد باد خداوندى را که سخنوران در ثنایش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهایش عاجز آیند و کوشندگان هر لکه داره کوشند، حق نعمتش را آنسان که شایسته اوست ، ادا کردن نتوانند. خداوندى ، که اندیشه هاى دور پرواز او را درک نکنند و زیرکان تیزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى که فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهایتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان یافت ، که در زمان نگنجد و مدت نپذیرد. آفریدگان را به قدرت خویش ‍ بیافرید و بادهاى باران زاى را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى کوهساران ، زمینش را از لرزش بازداشت .
اساس دین ، شناخت خداوند است و کمال شناخت او، تصدیق به وجود اوست و کمال تصدیق به وجود او، یکتا و یگانه دانستن اوست و کمال اعتقاد به یکتایى و یگانگى او، پرستش اوست . دور از هر شایبه و آمیزه اى و، پرستش او زمانى از هر شایبه و آمیزه اى پاک باشد که از ذات او، نفى هر صفت شود زیرا هر صفتى گواه بر این است که غیر از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر این است که غیر از صفت خود است .
هرکس خداوند سبحان را به صفتى زاید بر ذات وصف کند، او را به لکه داریزى مقرون ساخته و هر که او را به لکه داریزى مقرون دارد، دو لکه داریزش پنداشته و هر که دو لکه داریزش پندارد، لکه دارنان است که به اجزایش تقسیم کرده و هر که به اجزایش تقسیم کند، او را ندانسته و نشناخته است . و هر که او را ندانسته به سوى اشارت کند و آنکه به سوى او اشارت کند محدودش پنداشته و هر که محدودش پندارد، او را بر شمرده است و هر که گوید که خدا در لکه داریست ، خدا را درون چیزى قرار داده و هر که گوید که خدا بر روى چیزى جاى دارد، دیگر جایها را از وجود او تهى کرده است .
خداوند همواره بوده است و از عیب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان که از عدم به وجود آمده باشد؛ با هر چیزى هست ، ولى نه به گونه اى که همنشین و نزدیک او باشد؛ غیر از هر چیزى است ، ولى نه بدان سان که از او دور باشد. کننده کارهاست ولى نه با حرکات و ابزارها. به آفریدگان خود بینا بود، حتى آن زمان ، که هنوز جامه هستى بر تن نداشتند. تنها و یکتاست زیرا هرگز او را یار و همدمى نبوده که فقدانش ‍ موجب تشویش گردد. موجودات را چنانکه باید بیافرید و آفرینش را چنانکه باید آغاز نهاد. بى آنکه نیازش به اندیشه اى باشد یا به تجربه اى که از آن سود برده باشد یا به حرکتى که در او پدید آمده باشد و نه دل مشغولى که موجب تشویش شود. آفرینش هر چیزى را در زمان معینش ‍ به انجام رسانید و میان طبایع گوناگون ، سازش پدید آورد و هر چیزى را غریزه و سرشتى خاص عطا کرد. و هر غریزه و سرشتى را خاص کسى قرار داد، پیش از آنکه بر او جامه آفرینش پوشد، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پیچ و خم هر کارى را مى دانست .
آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شکافته را پدید آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازین را بیافرید و در آن آبى متلاطم و متراکم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت وزنده توفان زاى نهاد. و فرمان داد، که بار خویش بر پشت استوار دارد و نگذارد که فرو ریزد، و در همان جاى که مقرر داشته بماند. هوا در زیر آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جریان یافت . (و تا آن آب در تموج آید)، باد دیگرى بیافرید و این باد، سترون بود که تنها کارش ، جنبانیدن آب بود. آن باد همواره در وزیدن بود وزیدنى تند، از جایگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد که بر آن آب موّاج ، وزیدن گیرد و امواج آن دریا برانگیزد و آنسان که مشک را مى جنبانند، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه اى بر آن مى وزید، که در جایى تهى از هر مانع بوزد. باد آب را پیوسته زیر و رو کرد و همه اجزاى آن در حرکت آورد تا کف بر سر برآورد، آنسان که از شیر، کره حاصل شود. آنگاه خداى تعالى آن کفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بیافرید. در زیر آسمانها موجى پدید آورد تا آنها را از فرو ریختن باز دارد. و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى هیچ ستونى که بر پایشان نگه دارد یا میخى که اجزایشان به هم پیوسته گرداند. سپس به ستارگان بیاراست و اختران تابناک پدید آورد و چراغهاى تابناک مهر و ماه را بر افروخت ، هر یک در فلکى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرک .
سپس ، میان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه گون فرشتگان پر نمود.
برخى از آن فرشتگان ، پیوسته در سجودند، بى آنکه رکوعى کرده باشند، برخى همواره در رکوعند و هرگز قد نمى افرازند. صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته اند و هیچ یک را یاراى آن نیست که از جاى خود به دیگر جاى رود. خدا را مى ستایند و از ستودن ملول نمى گردند.
هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهایشان سستى نگیرد و غفلت فراموشى بر آنان چیره نگردد. گروهى از فرشتگان امینان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى رسانند و آنچه مقدر کرده و مقرر داشته ، به زمین مى آورند و باز مى گردند. گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اویند.
شمارى از ایشان پایهایشان بر روى زمین فرودین است و گردنهایشان به آسمان فرازین کشیده شده و اعضاى پیکرشان از اقطار زمین بیرون رفته و دوشهایشان آنچنان نیرومند است که توان آن دارند که پایه هاى عرش ‍ را بر دوش کشند. از هیبت عظمت خداوندى یاراى آن ندارند که چشم فرا کنند، بلکه ، همواره ، سر فرو هشته دارند و بالها گرد کرده و خود را در آنها پیچیده اند. میان ایشان و دیگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت کشیده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خیال و توهم تصویر نمى کنند و به صفات مخلوقات متصفش ‍ نمى سازند و در مکانها محدودش نمى دانند و براى او همتایى نمى شناسند و به او اشارت نمى نمایند.
هم از این خطبه در صفت آفرینش آدم علیه السلام :
آنگاه خداى سبحان ، از زمین درشتناک و از زمین هموار و نرم و از آنجا که زمین شیرین بود و از آنجا که شوره زار بود، خاکى بر گرفت و به آب بشست تا یکدست و خالص گردید. پس نمناکش ساخت تا چسبنده شد و از آن پیکرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشکش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالینه . و تا مدتى معین و زمانى مشخص ‍ سختش گردانید. آنگاه از روح خود در آن بدمید. آن پیکر گلین که جان یافته بود، از جاى برخاست که انسانى شده بود با ذهنى که در کارها به جولانش درآورد و با اندیشه اى که به آن در کارها تصرف کند و عضوهایى که چون ابزارهایى به کارشان گیرد و نیروى شناختى که میان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بویها و رنگها و چیزها را دریابد. معجونى سرشته از رنگهاى گونه گون .
برخى همانند یکدیگر و برخى مخالف و ضد یکدیگر. چون گرمى و سردى ، ترى و خشکى (و اندوه و شادمانى ). خداى سبحان از فرشتگان امانتى را که به آنها سپرده بود، طلب داشت و عهد و وصیتى را که با آنها نهاده بود، خواستار شد که به سجود در برابر او اعتراف کنند و تا اکرامش ‍ کنند در برابرش خاشع گردند.
پس ، خداى سبحان گفت که در برابر آدم سجده کنید. همه سجده کردند مگر ابلیس که از سجده کردن سر بر تافت . گرفتار تکبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چیره شده بود. بر خود ببالید که خود از آتش آفریده شده بود و آدم را که از مشتى گل سفالین آفریده شده بود، خوار و حقیر شمرد. خداوند ابلیس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود کیفرش دهد و تا آزمایش و بلاى او به غایت رساند و آن وعده که به او داده بود، به سر برد. پس او را گفت که تو تا روز رستاخیز از مهلت داده شدگانى .
آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد؛ سرایى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جایگاهى همه ایمنى . و از ابلیس و دشمنى اش ‍ برحذر داشت . ولى دشمن که آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشین نیکان دید، بر او رشک برد. آدم یقین خویش بداد و شک بستد و اراده استوارش به سستى گرایید و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشیمانى و حسرت بدل شد. ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و کلمه رحمت خویش به او بیاموخت و وعده داد که بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند. لیکن نخست او را به این جهان بلا و محنت و جایگاه زادن و پروردن فرو فرستاد.
خداوند سبحان از میان فرزندان آدم ، پیامبرانى برگزید و از آنان پیمان گرفت که هر چه را که به آنها وحى مى شود، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند، به هنگامى که بیشتر مردم ، پیمانى را که با خدا بسته بودند، شکسته بودند و حق پرستش او ادا نکرده بودند و براى او در عبادت شریکانى قرار داده بودند و شیطانها از شناخت خداوند، منحرفشان کرده بودند و پیوندشان را از پرستش خداوندى بریده بودند. پس پیامبران را به میانشان بفرستاد. پیامبران از پى یکدیگر بیامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را که از یاد برده اند، فرا یاد آورند و از آنان حجّت گیرند که رسالت حق به آنان رسیده است و خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگیزند. و نشانه هاى قدرتش را که بر سقف بلند آسمان آشکار است به آنها بنمایانند و هم آنچه را که بر روى زمین است و آنچه را که سبب حیاتشان یا موجب مرگشان مى شود به آنان بشناسانند و از سختیها و مرارتهایى که پیرشان مى کند یا حوادثى که بر سرشان مى تازد، آگاهشان سازند. خداوند بندگان خود را از رسالت پیامبران ، بى نصیب نساخت بلکه همواره بر آنان ، کتاب فرو فرستاد و برهان و دلیل راستى و درستى آیین خویش را بر ایشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پیش پایشان بگشود. پیامبران را اندک بودن یاران ، در کار سست نکرد و فراوانى تکذیب کنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى که پیشین بودند، نام پیامبرانى را که زان سپس ‍ خواهند آمد، گفته بود و برخى را که پسین بودند، به پیامبران پیشین شناسانده بود.
قرنها بدین منوال گذشت و روزگاران سپرى شد. پدران به دیار نیستى رفتند و فرزندان جاى ایشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه (صلى اللّه علیه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پایان برد. در حالى که از پیامبران برایش پیمان گرفته شده بود. نشانه هاى پیامبرى اش آشکار شد و روز ولادتش با کرامتى عظیم همراه بود. در این هنگام مردم روى زمین به کیش و آیین پراکنده بودند و هر کس را باور و عقیدت و آیین و رسمى دیگر بود: پاره اى خدا را به آفریدگانش تشبیه مى کردند. پاره اى او را به نامهایى منحرف مى خواندند و جماعتى مى گفتند که این جهان هستى ، آفریده دیگرى است . خداوند به رسالت محمد (صلى اللّه علیه و آله ) آنان را از گمراهى برهانید و ننگ جهالت از آنان بزدود.
خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد (صلى اللّه علیه و آله ) عطا کرد و براى او آن را پسندید که در نزد خود داشت . پس عزیزش ‍ داشت و از این جهان فرودین که قرین بلا و محنت است ، روى گردانش ‍ نمود و کریمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد .
محمد (صلى اللّه علیه و آله ) نیز در میان امّت خود چیزهایى به ودیعت نهاد که دیگر پیامبران در میان امّت خود به ودیعت نهاده بودند زیرا هیچ پیامبرى امّت خویش را بعد از خود سرگردان رها نکرده است ، بى آنکه راهى روشن پیش پایشان گشوده باشد یا نشانه اى صریح و آشکار براى هدایتشان قرار داده باشد. محمد (صلى اللّه علیه و آله ) نیز کتابى را که از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود، در میان شما نهاد؛ کتابى که احکام حلال و حرامش در آن بیان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود. معلوم داشته که چه کارهایى مباح است و چه کارهایى واجب یا حرام . خاص و عام چیست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقید و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته . هر مجملى را تفسیر کرده و گره هر مشکلى را گشوده است . و نیز چیزهایى است که براى دانستنش پیمان گرفته شده و چیزهایى است که به نادانستنش رخصت داده شده . احکامى است که در کتاب خدا به وجوب آن حکم شده و در سنت ، آن حکم نسخ گشته و احکامى است که در سنت ، به وجوب آن تاکید شده ولى در کتاب به ترکش رخصت داده شده و نیز اعمالى است که چون زمانش فراز آید، واجب و چون زمانش ‍ سپرى گردد، وجوبش زایل شود. و در باب امورى که ارتکاب آن گناه کبیره است و خدا به کیفر آن ، وعید آتش دوزخ داده و امورى که ارتکاب آن گناه صغیره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى که اندک آن هم پذیرفته آید و هر کس مخیر است که بیش از آن هم به جاى آورد.
و از این خطبه در ذکر حج :
خداوند، حج خانه خود را بر شما واجب گردانید و خانه خود را قبله گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان که ستوران به آبشخور روى نهند و کبوتران به آشیانه پناه برند، بدان درآیند. خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند. و از میان بندگان خود کسانى را برگزید تا صلاى دعوت او شنیدند و اجابت کردند و سخن حق تصدیق نمودند و در آنجا پاى نهادند که پیامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف مى کنند و در این سودا که سرمایه شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل کردند و تا به میعاد آمرزش او دست یابند بر یکدیگر پیشى جستند. خداوند، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فریضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانید و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : (براى خدا حج آن خانه بر کسانى که قدرت رفتن به آن داشته باشند، واجب است و هر که راه کفر پیش گیرد بداند که خدا از جهانیان بى نیاز است ).(1)

[ جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٧:٤۱ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

بسیار عجیب است که مسلمانان از معادله ی دیگری استفاده می کنند تا این مطلب را آشکار نمایند که فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند.

قرآن آنرا در یک آیه بیان می کند که ظاهرا زمان برای فرشتگان با سرعت ثابت از برای انسانها کمتر می گذرد.

که این مطلب با نسبیت خاص اینشتین صدق می کند که در آن نیز در سرعتهای بالا زمان برای اشیایی با آن سرعت آرام تر می گذرد.

مسلمانان از نسبیت خاص اینشتین و این آیه استفاده کرده اند تا از این مطلب که فرشتگان در حقیقت به سرعت نور شتاب می گیرند حمایت کنند.


آیه 3 و 4 سوره معارج(در اصل آیه 4)


مِنَ اللَهِ ذِی‌ الْمَعَارِجِ * تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَ الروحُ إِلَیْهِ فِی‌ یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ و خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ. (معارج/3و4)

«
از خداوندی‌ که‌ دارای‌ درجات‌ و نردبان‌ها و مراتب‌ است‌؛ ملائکه‌ و روح‌ بسوی‌ چنین‌ خدائی‌ عروج‌ می‌کنند و بالا میروند، در روزی‌ که‌ مقدار آن‌ پنجاه‌ هزار سال‌ است‌


در اینجا فرشتگان یک روز را معادل پنجاه هزار سال برای انسان گذر می کنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آیه ی قمری قبل


اگرچه طبق نظریه ی نسبیت خاص اینشتین و بوسیله ی این تغییرات زمان (تاخیرات زمانی) بدست آمده به عنوان یک ادعا از مسلمین (که واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند) را می توانیم تصدیق یا انکار کنیم.

آلبرت اینشتین یک مسلمان نبود اما یهودی ای بود که نظریه ی معروف نسبیت خاص را ارائه داد


هرچه سرعت بیشتر بشود زمان آرام تر می گذرد.

در بیرون یک میدان گرانشی زمان اینگونه است:

v=c (1-∆t0 ^2/∆t^2) ^0.5


جاییکه ∆t0 زمانی می باشد که برای متحرک بوسیله ی متحرک معادل است.

∆t
زمانی است که برای متحرک معادل گذر ایستگاهی است.

V
سرعتی است که به شاهد ایستگاهی نسبت داده می شود.

∆t0
زمانی است که برای فرشتگان می گذرد. (یک رو∆t (ززمانی است که معادل زمان برای انسانها است. (پنجاه هزار سال قمری در دوازده ماه قمری بر سال قمری در 27.321661 روز بر ماه قمری).

و V سرعت فرشتگان در این مورد است. (که ما قصد داریم آنرا حساب و با سرعت شناخته شده ی نور مقایسه کنیم). سرعت نور در خلا 299792.458 کیلومتر بر ثانیه است.


حال بهتر است اظهارات مسلمین را در معادله جایگزین کنیم و ببینیم که فرشتگان مسلمین واقعا به سرعت نور شتاب می گیرند یا نه؟

ارقام را از آیه در این معادله جایگزین می کنیم:

v =c (1-(1^2/(50000*12*27.321661)^2))^0.5

v = c * 0.99999999999999981

v = 299792.4579999994 km / s


این اتساع زمانی (تغییرات زمانی) نشان می دهد که فرشتگان در بیرون از میادین گرانشی به سرعت نور شتاب می گیرند. (کمی کمتر از سرعت نور زیرا جرم دارند).

این نمی تواند یک تصادف باشد زیرا سرعت حساب شده دقیقا یکسان با آیه ی قمری قبلی همچنین در بیرون از یک میدان گرانشی است.

مسلمانان همواره می پرسند که چگونه یک مرد درس نخوانده 1400 سال پیش توانسته اتساع زمانی و هسته نسبیت را بدست آورد!

پس قرآن کلامی برتر از کلام انسان است.

منبع http://ph-gpnu.blogfa.com

[ پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

پس ای برادر و ای خواهر به این تصویر با دقت نگاه کن ببین روح از بدن نازنینش جدا شده و بدنی بی روح روی تخت غسال خانه قرار داده شده است . آیا هیچ گاه خواسته ایم بیاندیشیم که نوبت من و شما هم دیر یا زود فرا خواهد رسید و به قول معروف : مرگ شتری است که در همه خانه ای می خوابد . آیا نمی خواهیم تصور کنیم که این ، جنازه من یا شماست و به زودی در زیر خروار ها خاک مدفون خواهد شد، آیا هیچ گاه تصور نموده ایم که پس از چند سال، هیچ اثری از ما در این جهان فانی، بر جای نخواهد ماند! و آن چه که از مال و ثروت و ریاست و پست و مقام داشتیم، به حال ما اثری نخواهد بخشید! چنان چه بخواهیم با صداقت و راستی پاسخ دهیم، باید به همه این پرسش ها، به صورت منفی پاسخ دهیم، زیرا واقعا همه ما غافلیم و شنیدن واژه مرگ و دیدن جنازه و تصویر آن، برای ما چندش آور است! نمی دانم چرا؟ پس  بیایید به خود آییم و خلاء های درونی خویش را پر کنیم و در یک کلام با خدای خود آشتی نماییم. 

غسل این جنازه اکنون سه نوبت به ترتیب با آب مخلوط با سدر و کافور و آب خالص ،  پایان یافته و در کفن پیچیده شده است  و پس از لحظاتی دیگر بر روی تابوت به سمت گورستان حمل خواهد شد و به منزلی نو قدم خواهد گذاشت ،  قبر منزلی تنگ و تاریک است و رختخواب و روانداز و متکای آن جز از خاک نخواهد بود ، در این منزل همدمی از جنس بشر وجود ندارد و همدم ما کارهای نیک و بد ما خواهد بود . این منزل نخست، پس از مرگ است و باید سالیان دراز و تا دمیدن در صور اسرافیل که شاید صدها و هزاران و بلکه میلیون ها سال در انتظار آن باشیم در همین منزل تاریک بمانیم تا این که روز قیامت بر پاشده و ما را برای حساب کرده هایمان به محشر آورند . بدن ما در این روزگار طولانی دست خوش تجزیه و تحلیل خواهد گردید و اندک اندک متلاشی خواهد شد و پس از مدت کوتاهی از این بدن لطیف و نازنین ، جز چند قطعه استخوان اثری نخواهد ماند و همین استخوان ها نیز در بلند مدت به خاک تبدیل خواهد شد . این سرنوشت من و شما خواهد بود !

به این گور نگاه کنید ! اکنون در انتظار میهمان و مالک خود است تا او را در بغل بگیرد ، ببین این صاحب خانه ، چه با خود می برد ؟ از این جهان مادی سه تکه پارچه سفید دوخته نشده و ساده به نام لنگ و ییراهن و سرتاسری  بر تن دارد و هیچیک از دارایی ها و بستگان و دوستان ، او را در لحظات ورودش به منزل نو همراهی نمی کنند . و همراهی آن ها نیز سودی به حال او نخواهد داشت . آیا من و تو هیچ گاه به این سرنوشت اندیشیده ایم ؟  

    

 

                                                            

 

    پس باید این حقیقت را با عمق جان درک کنیم که این ذنیا چون برق می گذرد و فرصت های طلایی همانند ابر بهاری می رود و ما به لقمه نانی سیریم و به شربت آبی سیراب و این دنیای پر زرق و برق که مال و مقامش چشمان ما را به خود خیره کرده و ما را به سمت خود کشانده ، جز خواب و خیال چیز دیگری نیست و چنان چه گذشته عمر خود را تصور کنیم به نظر یک خواب و رؤیای طولانی بوده است که از آغاز شب تا دمیدن صبح دیده ایم ، پس فرض کنید که همه مال و مقام و جاذبه های مادی را در اختیار داشتید و خوراکی ها و نوشیدنی های مختلف را تجربه کردید و در کاخ های سرسبز و خرم و در کنار زنان و خدم و حشم آسودید ، اما اکنون با آن تهیدستی که به نان شب نیازمند بود و به نان جو خشکیده ای به سر برد چه تفاوتی دارید ؟

منبع شیعه نت

[ پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]

 احتضار

آیا هیچ گاه به واژه احتضار اندیشیده اید ؟ معنی و مفهوم احتضار در لغت به معنای حاضر شدن و فرا رسیدن مرگ است و در اصطلاح به حالت و شرایط بحرانی انسان پیش از مرگ ، احتضار می گویند و به شخصی که در حال جان دادن است ؛ محتضر گفته می شود .

آیا هچگاه این حالت را در خود تصور نموده اید ویا همواره خواسته اید از آن گریزان باشید و آن را برای خود نپسندید ؟ چرا ؟ آیا از این پدیده برای خود هراسانید ؟از مرگ و مردن وحشت دارید ؟ آیا نمی خواهید بپذیرید که از پذیرش مرگ و مردن ما را چاره ای نیست و تنها راه پیش روی ما تسلیم در برابر مرگ است ؟ هم چنان که مولوی در اشعار خود می گوید

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک     چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 آیا هیچ گاه تصور نموده اید که بدن شما ضعیف و نحیف شده و به دلیل طولانی شدن دوره بیماری ، حتی نزدیکان شما نیز برای پرستاری شما به تنگ آمده و ناچارا شما را به خانه سالمندان سپرده اند و یا دست کم پرستاری را برای تر و خشک کردن شما استخدام نموده اند ؟ و کم کم زمان رفتن و خدا حافظی شما از این جهان فرا رسیده است و گرفتار بیماری های گوناگون شده اید.قوای جسمی و فکری شما توان خود را از دست داده است و آن گاه که باید نعمت جوانی و سلامت را غنیمت بشمرید دچار غفلت شدید . اکنون شما را به بیمارستان منتقل می کنند دوره درمان شما طولانی می شود و درمان در شرایط عادی و بخش های معمولی غیر ممکن است ،  به بستگان درجه یک شما خبر های ناگواری از ابتلای شما به بیماری های خطر ناک مانند سرطان های بد خیم  در برخی از اعضای شما می دهند ، شما را به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان می برند . برای شما شورای پزشکی تشکیل می شود اما در بیمارستان امکان هیچ اقدامی برای درمان شما فراهم نیست ؛ در همه اعضای بدن شما اختلال ایجاد شده ، فشار خون و درجه حرارت در بدنتان نوسان دارد ، بالا بودن قند و چربی و اسید اوریک و... کار درمان شما را مشکل کرده ، سیستم اعصاب شما به هم ریخته ، کلیه ها به خوبی وظیفه خود را انجام نمی دهند ، نفس و دم و بازدم به دلیل مشکلات ریه به خوبی صورت نمی گیرد ، قلب شما با تپش ها و ضربان های شدید و پی در پی آرامش را از شما گرفته است . درد های پی در پی امان را ازشما گرفته و برای تمام کار های خود مانند یک کودک خرد سال به دیگران وابسته اید و بهترین پزشکان نیز قادر به انجام معجزه ای برای درمان شما نیستند ، به خانواده شما خبر می دهند در لحظات آخر عمر شما حاضرشوند و شما را برای آخرین بار ببینند و یا در فرض دیگری بیمارستان حتی از پذیرش شما امتناع می کند و شما در کنار خانواده و فرزندان در بستر بیماری و یا به تعبیر بهتر در بستر مرگ و احتضار قرار دارید ، میل به هیچ چیز ندارید ، ضعف و ناتوانی بر شما چیره شده و توان حرکت و حتی سخن گفتن از شما سلب شده و قیافه  افراد را به سختی تشخیص می دهید . در این لحظه مفهوم احتضار برای شما تعریف می شود  معمای مرگ که تا این لحظه برایتان قابل حل شدن نبود  اکنون حل می شود و در این لحظات حجابها از پیش چشم شما کنار می رود شاید تا حدودی چشم و گوش بسته شما باز شود و آن چه را در طول عمر ندیدید و یا نشنیدید ،  ببینید و بشنوید  ، اکنون نه با چشم ظاهر بلکه با چشم دل می توانید همه دوران گذشته عمرتان را که آفتاب آن لب بام قرار دارد و چون خواب و خیالی بر شما گذشته است مرور کنید و قطعا از این که این اکسیر و کیمیا را  به رایگان از دست داده اید حسرت می خورید ! اما چه سود و این همان است که شاعری با ذوق گفته است :

تا توانستم ندانستم چه سود            وقت دانستن توانستن نبود                                            

  در این شرایط علقه های کاذبی که در دوران عمر کوتاه برای خود ایجاد کردید و دلبستگی های مادی و دنیوی ، جان دادن را برای شما سخت نموده و شیطان نفس در این لحظات سرنوشت ساز مرگ و زندگی تلاشی سخت می نماید تا  شما را از یاد خدا  غافل نماید در این لحظات حساس چه بسا شیاطین شما را بر سر دوراهی قرار دهند و وسوسه ها را دوچندان نمایند ، زمین ها ، آپارتمان ها  ، مزرعه ها و باغ ها ، سکه های طلا و جواهرات ، فرزندان و همسر یا همسران و سایر دارایی ها ، هر چند اندک ، یا به تعبیر دیگر شیطان نفس ، شما را در طول زندگی به اسارت کشید و اکنون شاید برای شما دیگر دیر شده باشد تا بتوانید خود را در این شرایط از این خواری و اسارت ننگین ، رها سازید ، اما در عین حال این شمایید که ناگزیر باید تسلیم مرگ شوید، مرگ یعنی خدا حافظی برای همیشه از این دیار فانی ، از جهانی که چون ثانیه ای بر شما گذشت ، اکنون در حسرت ثانیه های از دست رفته اید، اگر اهل ایمان بوده اید و به فرمان خدا و رسول او گوش دادیده اید از اینکه چرا بیش از این زاد و توشه برای این سفر دور و دراز فراهم نیاورده اید حسرت می خورید و اگر نسبت به دین و خدا و رسول بی تفاوت و لا ابالی بوده اید اکنون باید سرشک حسرت و ندامت بر دیدگان جاری سازید اما راهی برای جبران ندارید ، فرصت ها را از دست دادید ! فرصت های طلایی عمر که اکنون قابل جبران نیست و بازگشت به این سوی جهان چه بسا برای شما محال باشد ، اکنون سایه مرگ حتمی یا اجل محتوم بر جان شما سایه انداخته و رنگ مرگ بر چهره شما نقش بسته و از سر و روی شما بوی مرگ و مردن به مشام می رسد و جان شما با مرگ ، دست و پنجه نرم می کند اما پنجه های توانمند مرگ گلوگاه عمر شما را می فشارد ، امروز شما هر کس بودید  برای خود و دنیای خود بودید ! اگر قهرمان کشتی بودید یا ثروتمند و  دولتمرد و دولتمند یا درویش بودید ، سفیر مرگ به همه این عناوین یکسان نگاه می کند ، نه از پست و مقام و نه از  مال و ثروت و نه از توان بالای جسمی کاری ساخته نیست ، اکنون این اراده حق تعالی بر اساس نظام منظم هستی است که سرنوشت شما را تعیین می نماید.  لحظات فراق و جدایی فرا می رسد ، در این لحظات یکی از نزدیکان سوره هایی از قران را بالای سر شما تلاوت می کند،  در لحظات پایانی عمر کوتاه شما  ، به قول معروف کلمه شهاده با قطراتی از آب به شما تلقین می شود که این آخرین بهره  شما از این جهان است . سر انجام عمر کوتاه شما به پایان می رسد و رخت از این جهان بی ارزش و بی وفا بر می بندید و روح و جان شما به گو نه ای که برای ما قابل درک نیست از این بدن خاکی جدا می شود و بدن بی جان در بستر مرگ باقی می ماند . آن گاه بستگان و آشنایان نزد شما می آیند تا بدنتان را برای کفن و دفن تجهیز نمایند ، شما دیگر هیچ اختیاری ندارید و هر گونه تصمیمی را دیگران برای شما می گیرند ، تا محل غسال خانه  شما تنها لباسهایتان را در بر دارید اما هنگامی که شما را بر روی تخت غسال خانه گذاشتند همان لباسها و سایر وسایل را نیز از تن شما بیرون می آورند و دیگر هیچ از این جهان مادی در اختیار ندارید ! اما چناچه اندیشه و رفتارتان  در این جهان منطبق با دستورات خداوند و تعالیم پیامبر خدا و خاندان او ( علیهم السلام ) صورت گرفته باشد و زندگی شما  با خدمت به خلق خدا همراه بوده باشد ؛ اینجا اکنون همه چیز دارید ، زیرا همه کارهای نیک خود را به حساب پس انداز آخرتتان واریز نموده اید و از این  حساب پس انداز سپرده که بر اساس وعده خداوند ، دارای سود هزار در صد است بهره مند خواهید شد ، ای برادر و خواهر !  هنگامی که پای به این جهان گذاشتید چشمان شما گریان بود و لبهای اطرافیانتان خندان اما اکنون که می روید چشمان آنان گریان است ، پس بیایید کاری کنید که هنگام رفتن لبهایتان خندان باشد و از خوشحالی به دلیل نزدیک شدن ملاقات حضرت حق ، سر از پا برای در آغوش گرفتن مرگ نشناسید . ای برادر و خواهر ! آیا نمی خواهی خود را برای چنین لحظاتی آماده سازی ؟ آیا هیچ گاه با اولیای خدا در این خصوص هم ناله شده ای ، تا  بدون نگرانی و با آرامش و اطمینان و توکل بر خدا از این جهان بیرون روی ؟  امام سجاد (علیه السلام ) در دعای ابو حمزه ثمالی بر این لحظات می گریند و با خدای خود چنین منا جات می نمایند و این سرنوشت را برای ما این گونه ترسیم نموده اند :

فمن یکون أســـوء حالا منی ان انا نقلت علی مثل حـالی الی قبری لم امهده لرقدتی و لم افرشـه بالعمل الصالح لضجعتی و ما لی لا ابکی و لا ادری الی ما یکون مصیری و اری نفسـی تخاتلنی و قد خفقت عند راسی اجنـحة الموتفما لی لا ابکی ابکی لخروج نفسـی ابکی لظلمة قبری ابکی لضیق لحدی ...

خدایا ! از من بد حال تر و تیره روزگار تر کیست ؟ وای اگر من با چنین حال به جانب قبری منتقل شوم که آن را با کار های شایسته برای خواب و راحت خودم آماده نکردم و فرش در در آن نگسترانیدم و چرا نگریم در صورتی که از سر نوشت خود بی خبرم و می بینم که نفسم با من خدعه می کند در حالی که بال های مرگ و مردن بالای سرم سایه انداخته است ، پس چرا گریه نکنم ؟ گریه می کنم برای لحظه جان دادنم ، برای تاریکی قبرم ،برای تنگی لحدم ...

 

خوب نگاه کنید این جا غسال خانه است همان جایی که از آن به ویژه در شب وحشت داریم زیرا فکر می کنیم  ارواح مرده ها ما را آزار می دهند !!  خیر آنان اکنون درگیر کار خود هستند و آزاری ندارند.

 

و این بدن نازنین است که بی جان روی تخت است و با خود هیچ ندارد !  جوانی و توان وی چه شد ؟ پس کو اتومبیل و خانه و باغ و مزرعه و کارخانه و شرکت و ریاست و مقام او ؟ پس زیور آلات و مال و ثروت و حساب های بانکی وافتخارات مادی وی کجاست ؟ پس زن و فرزند و دوستان و همنشینان و خدم و حشم وی کجایند ؟ پس جوانی و توان او کجا رفت ؟ پس امر و دستور و باید ها و نباید های وی چه شد ؟ چرا دستوری از وی صادر نمی شود و چرا و چرا و چرا  ... 

پس زبان گویای وی چه شد ؟ چرا سخن نمی گوید ؟  چشم نمی گشاید و گوش مادی او نمی شنود ؟ چرا حرکت ندارد ؟ اکنون بی جان و بی اختیار روی تخت غسال خانه قرار دارد.

ادامه دارد...

[ چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی ، به سایت علمی فرهنگی دین جاویدان خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن کیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید . برای سریع تر رسیدن به مطلب مورد نظر از آرشیو موضوعی استفاده کنید همچنین میتونید به آرشیو مراجعه کنید. برای تبادل لینک , لوگو ,بنر از طریق نظرات به ما اطلاع دهید .
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب