دین جاویدان
قالب وبلاگ

 احتضار

آیا هیچ گاه به واژه احتضار اندیشیده اید ؟ معنی و مفهوم احتضار در لغت به معنای حاضر شدن و فرا رسیدن مرگ است و در اصطلاح به حالت و شرایط بحرانی انسان پیش از مرگ ، احتضار می گویند و به شخصی که در حال جان دادن است ؛ محتضر گفته می شود .

آیا هچگاه این حالت را در خود تصور نموده اید ویا همواره خواسته اید از آن گریزان باشید و آن را برای خود نپسندید ؟ چرا ؟ آیا از این پدیده برای خود هراسانید ؟از مرگ و مردن وحشت دارید ؟ آیا نمی خواهید بپذیرید که از پذیرش مرگ و مردن ما را چاره ای نیست و تنها راه پیش روی ما تسلیم در برابر مرگ است ؟ هم چنان که مولوی در اشعار خود می گوید

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک     چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 آیا هیچ گاه تصور نموده اید که بدن شما ضعیف و نحیف شده و به دلیل طولانی شدن دوره بیماری ، حتی نزدیکان شما نیز برای پرستاری شما به تنگ آمده و ناچارا شما را به خانه سالمندان سپرده اند و یا دست کم پرستاری را برای تر و خشک کردن شما استخدام نموده اند ؟ و کم کم زمان رفتن و خدا حافظی شما از این جهان فرا رسیده است و گرفتار بیماری های گوناگون شده اید.قوای جسمی و فکری شما توان خود را از دست داده است و آن گاه که باید نعمت جوانی و سلامت را غنیمت بشمرید دچار غفلت شدید . اکنون شما را به بیمارستان منتقل می کنند دوره درمان شما طولانی می شود و درمان در شرایط عادی و بخش های معمولی غیر ممکن است ،  به بستگان درجه یک شما خبر های ناگواری از ابتلای شما به بیماری های خطر ناک مانند سرطان های بد خیم  در برخی از اعضای شما می دهند ، شما را به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان می برند . برای شما شورای پزشکی تشکیل می شود اما در بیمارستان امکان هیچ اقدامی برای درمان شما فراهم نیست ؛ در همه اعضای بدن شما اختلال ایجاد شده ، فشار خون و درجه حرارت در بدنتان نوسان دارد ، بالا بودن قند و چربی و اسید اوریک و... کار درمان شما را مشکل کرده ، سیستم اعصاب شما به هم ریخته ، کلیه ها به خوبی وظیفه خود را انجام نمی دهند ، نفس و دم و بازدم به دلیل مشکلات ریه به خوبی صورت نمی گیرد ، قلب شما با تپش ها و ضربان های شدید و پی در پی آرامش را از شما گرفته است . درد های پی در پی امان را ازشما گرفته و برای تمام کار های خود مانند یک کودک خرد سال به دیگران وابسته اید و بهترین پزشکان نیز قادر به انجام معجزه ای برای درمان شما نیستند ، به خانواده شما خبر می دهند در لحظات آخر عمر شما حاضرشوند و شما را برای آخرین بار ببینند و یا در فرض دیگری بیمارستان حتی از پذیرش شما امتناع می کند و شما در کنار خانواده و فرزندان در بستر بیماری و یا به تعبیر بهتر در بستر مرگ و احتضار قرار دارید ، میل به هیچ چیز ندارید ، ضعف و ناتوانی بر شما چیره شده و توان حرکت و حتی سخن گفتن از شما سلب شده و قیافه  افراد را به سختی تشخیص می دهید . در این لحظه مفهوم احتضار برای شما تعریف می شود  معمای مرگ که تا این لحظه برایتان قابل حل شدن نبود  اکنون حل می شود و در این لحظات حجابها از پیش چشم شما کنار می رود شاید تا حدودی چشم و گوش بسته شما باز شود و آن چه را در طول عمر ندیدید و یا نشنیدید ،  ببینید و بشنوید  ، اکنون نه با چشم ظاهر بلکه با چشم دل می توانید همه دوران گذشته عمرتان را که آفتاب آن لب بام قرار دارد و چون خواب و خیالی بر شما گذشته است مرور کنید و قطعا از این که این اکسیر و کیمیا را  به رایگان از دست داده اید حسرت می خورید ! اما چه سود و این همان است که شاعری با ذوق گفته است :

تا توانستم ندانستم چه سود            وقت دانستن توانستن نبود                                            

  در این شرایط علقه های کاذبی که در دوران عمر کوتاه برای خود ایجاد کردید و دلبستگی های مادی و دنیوی ، جان دادن را برای شما سخت نموده و شیطان نفس در این لحظات سرنوشت ساز مرگ و زندگی تلاشی سخت می نماید تا  شما را از یاد خدا  غافل نماید در این لحظات حساس چه بسا شیاطین شما را بر سر دوراهی قرار دهند و وسوسه ها را دوچندان نمایند ، زمین ها ، آپارتمان ها  ، مزرعه ها و باغ ها ، سکه های طلا و جواهرات ، فرزندان و همسر یا همسران و سایر دارایی ها ، هر چند اندک ، یا به تعبیر دیگر شیطان نفس ، شما را در طول زندگی به اسارت کشید و اکنون شاید برای شما دیگر دیر شده باشد تا بتوانید خود را در این شرایط از این خواری و اسارت ننگین ، رها سازید ، اما در عین حال این شمایید که ناگزیر باید تسلیم مرگ شوید، مرگ یعنی خدا حافظی برای همیشه از این دیار فانی ، از جهانی که چون ثانیه ای بر شما گذشت ، اکنون در حسرت ثانیه های از دست رفته اید، اگر اهل ایمان بوده اید و به فرمان خدا و رسول او گوش دادیده اید از اینکه چرا بیش از این زاد و توشه برای این سفر دور و دراز فراهم نیاورده اید حسرت می خورید و اگر نسبت به دین و خدا و رسول بی تفاوت و لا ابالی بوده اید اکنون باید سرشک حسرت و ندامت بر دیدگان جاری سازید اما راهی برای جبران ندارید ، فرصت ها را از دست دادید ! فرصت های طلایی عمر که اکنون قابل جبران نیست و بازگشت به این سوی جهان چه بسا برای شما محال باشد ، اکنون سایه مرگ حتمی یا اجل محتوم بر جان شما سایه انداخته و رنگ مرگ بر چهره شما نقش بسته و از سر و روی شما بوی مرگ و مردن به مشام می رسد و جان شما با مرگ ، دست و پنجه نرم می کند اما پنجه های توانمند مرگ گلوگاه عمر شما را می فشارد ، امروز شما هر کس بودید  برای خود و دنیای خود بودید ! اگر قهرمان کشتی بودید یا ثروتمند و  دولتمرد و دولتمند یا درویش بودید ، سفیر مرگ به همه این عناوین یکسان نگاه می کند ، نه از پست و مقام و نه از  مال و ثروت و نه از توان بالای جسمی کاری ساخته نیست ، اکنون این اراده حق تعالی بر اساس نظام منظم هستی است که سرنوشت شما را تعیین می نماید.  لحظات فراق و جدایی فرا می رسد ، در این لحظات یکی از نزدیکان سوره هایی از قران را بالای سر شما تلاوت می کند،  در لحظات پایانی عمر کوتاه شما  ، به قول معروف کلمه شهاده با قطراتی از آب به شما تلقین می شود که این آخرین بهره  شما از این جهان است . سر انجام عمر کوتاه شما به پایان می رسد و رخت از این جهان بی ارزش و بی وفا بر می بندید و روح و جان شما به گو نه ای که برای ما قابل درک نیست از این بدن خاکی جدا می شود و بدن بی جان در بستر مرگ باقی می ماند . آن گاه بستگان و آشنایان نزد شما می آیند تا بدنتان را برای کفن و دفن تجهیز نمایند ، شما دیگر هیچ اختیاری ندارید و هر گونه تصمیمی را دیگران برای شما می گیرند ، تا محل غسال خانه  شما تنها لباسهایتان را در بر دارید اما هنگامی که شما را بر روی تخت غسال خانه گذاشتند همان لباسها و سایر وسایل را نیز از تن شما بیرون می آورند و دیگر هیچ از این جهان مادی در اختیار ندارید ! اما چناچه اندیشه و رفتارتان  در این جهان منطبق با دستورات خداوند و تعالیم پیامبر خدا و خاندان او ( علیهم السلام ) صورت گرفته باشد و زندگی شما  با خدمت به خلق خدا همراه بوده باشد ؛ اینجا اکنون همه چیز دارید ، زیرا همه کارهای نیک خود را به حساب پس انداز آخرتتان واریز نموده اید و از این  حساب پس انداز سپرده که بر اساس وعده خداوند ، دارای سود هزار در صد است بهره مند خواهید شد ، ای برادر و خواهر !  هنگامی که پای به این جهان گذاشتید چشمان شما گریان بود و لبهای اطرافیانتان خندان اما اکنون که می روید چشمان آنان گریان است ، پس بیایید کاری کنید که هنگام رفتن لبهایتان خندان باشد و از خوشحالی به دلیل نزدیک شدن ملاقات حضرت حق ، سر از پا برای در آغوش گرفتن مرگ نشناسید . ای برادر و خواهر ! آیا نمی خواهی خود را برای چنین لحظاتی آماده سازی ؟ آیا هیچ گاه با اولیای خدا در این خصوص هم ناله شده ای ، تا  بدون نگرانی و با آرامش و اطمینان و توکل بر خدا از این جهان بیرون روی ؟  امام سجاد (علیه السلام ) در دعای ابو حمزه ثمالی بر این لحظات می گریند و با خدای خود چنین منا جات می نمایند و این سرنوشت را برای ما این گونه ترسیم نموده اند :

فمن یکون أســـوء حالا منی ان انا نقلت علی مثل حـالی الی قبری لم امهده لرقدتی و لم افرشـه بالعمل الصالح لضجعتی و ما لی لا ابکی و لا ادری الی ما یکون مصیری و اری نفسـی تخاتلنی و قد خفقت عند راسی اجنـحة الموتفما لی لا ابکی ابکی لخروج نفسـی ابکی لظلمة قبری ابکی لضیق لحدی ...

خدایا ! از من بد حال تر و تیره روزگار تر کیست ؟ وای اگر من با چنین حال به جانب قبری منتقل شوم که آن را با کار های شایسته برای خواب و راحت خودم آماده نکردم و فرش در در آن نگسترانیدم و چرا نگریم در صورتی که از سر نوشت خود بی خبرم و می بینم که نفسم با من خدعه می کند در حالی که بال های مرگ و مردن بالای سرم سایه انداخته است ، پس چرا گریه نکنم ؟ گریه می کنم برای لحظه جان دادنم ، برای تاریکی قبرم ،برای تنگی لحدم ...

 

خوب نگاه کنید این جا غسال خانه است همان جایی که از آن به ویژه در شب وحشت داریم زیرا فکر می کنیم  ارواح مرده ها ما را آزار می دهند !!  خیر آنان اکنون درگیر کار خود هستند و آزاری ندارند.

 

و این بدن نازنین است که بی جان روی تخت است و با خود هیچ ندارد !  جوانی و توان وی چه شد ؟ پس کو اتومبیل و خانه و باغ و مزرعه و کارخانه و شرکت و ریاست و مقام او ؟ پس زیور آلات و مال و ثروت و حساب های بانکی وافتخارات مادی وی کجاست ؟ پس زن و فرزند و دوستان و همنشینان و خدم و حشم وی کجایند ؟ پس جوانی و توان او کجا رفت ؟ پس امر و دستور و باید ها و نباید های وی چه شد ؟ چرا دستوری از وی صادر نمی شود و چرا و چرا و چرا  ... 

پس زبان گویای وی چه شد ؟ چرا سخن نمی گوید ؟  چشم نمی گشاید و گوش مادی او نمی شنود ؟ چرا حرکت ندارد ؟ اکنون بی جان و بی اختیار روی تخت غسال خانه قرار دارد.

ادامه دارد...

[ چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ منتظر ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی ، به سایت علمی فرهنگی دین جاویدان خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن کیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید . برای سریع تر رسیدن به مطلب مورد نظر از آرشیو موضوعی استفاده کنید همچنین میتونید به آرشیو مراجعه کنید. برای تبادل لینک , لوگو ,بنر از طریق نظرات به ما اطلاع دهید .
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب